محل زندگى خویش را براى تحصیل در دانشگاه، به خارطوم منتقل نمودیم... و
در محله اى که پسر عمویم به تنهایى زندگى مى کرد همراه با بستگانم سکنى
گزیدیم. او علاوه بر تحصیل براى امرار معاش خویش کار مى کرد... این پسر
عمو، انسان با ایمانى بود، لذا در حالى که از وسایل مادى زندگى بهره ى
چندانى نداشت، و در حالى که گاه تنها یک وعده خوارک در شبانه روز نصیب او
مى گردید. اما خوشبخت و سعادتمند بود.
ما همیشه براى دیدن، به خانه ى او مى رفتیم- زیرا اخلاق زاهدانه
اش مجذوبمان ساخته بود- نزد او مى نشستیم، و درباره ى دین، آخرت و مرگ با
او به بحث و گفتگو مى پرداختیم. به راستى که سرچشمه ى دانش بود، و سخنانش،
روان ما را از ایمان و انگیزه ى معنوى به گونه اى مالامال مى ساخت که در
برخورد با دنیا رویه ى زاهدانه اى را پیشه ساختیم...
با شگفتى، دیندارى همراه با اخلاص پسر عمو را نظاره گر بودیم.
بویژه در این زمانه که گرایش هاى مادى بر مردم غلبه کرده، و دین تنها در
لقلقه
___________________________________
اشاره به سخن معروف حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام است که فرمود:
(الناس عبید الدینا والدین لعق على السنتهم فاذا محصور بالبلاء قل الدیانون...).